اخبار مثبتجامعهجوانانرسانهسردبیرمقالات

مصاحبه بعد از شام با یک نوجوان دوازده ساله که برای اولین بار به مناسبت شکرگزاری سر میز بزرگترها نشست

در ابتدا در 23 نوامبر 2021 منتشر شد

jsj

گزارشگر: لحظاتی پس از پایان دادن به اولین شام روز شکرگزاری تد در میز بزرگ‌ترها، اینجا با تد زنده هستم. با تنها 12 سال و 209 روز، رسماً جوانترین عضو خانواده هستید که از این فرصت برخوردار هستید. وقتی این خبر را دریافت کردید تعجب کردید؟

تد: خب، من این احساس را داشتم که در نهایت این اتفاق خواهد افتاد. من در شام‌های خانوادگی منتهی به روز شکرگزاری سخت کار می‌کردم، و فقط سعی می‌کردم هر روز بهتر شوم، بنابراین اگر فرصتی پیش آمد، آماده باشم. امشب از اشتباهات بچگانه مثل مخفی کاری با پسرعموهای کوچک اجتناب کردم. درعوض، بازی‌های فوتبال را از تلویزیون تماشا کردم و به بهای امیدهای پلی‌آف دالاس کابوی‌ها شوخی کردم که مورد استقبال اتاق نشیمن قرار گرفت. حتی پدربزرگ نیز به نفع خود غرغر می‌کرد، که نادر است. در آن زمان، می دانستم که احتمال زیادی وجود دارد که در زمان شام با من تماس گرفته شود.

گزارشگر: بر کسی پوشیده نیست که از نظر تاریخی، شما را به عنوان یک خورنده بدخلق می‌دانستند و برخی از خانواده نگران بودند که یام‌های خاله لیندا شما را از بازیتان دور کند. فکر می‌کنم از عمه لیندا نقل شده است که می‌گوید: «تد اگر بخواهد با بچه‌های بزرگ غذا بخورد، باید بتواند سیب‌زمینی را کنترل کند. اگر دینو ناگ می‌خواهید، سر میز بچه‌ها بمانید.» آیا این شما را عصبی کرد؟

تد: خب، خاله لیندا آشپز جهنمی است و من چیزی جز احترام برای او و کارهایی که در طول سالها توانسته انجام دهد، ندارم. با توجه به یام ها، درست است که زمانی که من تازه در این خانواده شروع به کار کردم، فکر می کردم آنها خوش شانس هستند، و در آن زمان در مورد آن بسیار پر سر و صدا بودم. با این حال، از آن زمان به‌عنوان یک غذاخور بزرگ شده‌ام و تلاش کرده‌ام تا کام توسعه نیافته‌ام را بالغ کنم تا بتوانم هر چیزی را که عمه لیندا یا هر کس دیگری به من می‌زند، کنترل کنم. امشب، وقتی به سر میز رسیدم و مجموعه ای از یام ها را دیدم، توانستم به آن آماده سازی تکیه کنم و کار را انجام دهم.

گزارشگر: بزرگترها از تلفن، به خصوص سر میز شام متنفرند. چگونه برای رفتن بدون تلفن در طول وعده غذایی امشب آماده شدید؟

تد: این یک سوال عالی است. می‌دانستم که نمی‌توانم از پس هزینه‌های مربوط به تلفن بر بیایم. این فوراً من را در موقعیت بدی قرار می‌داد و نمی‌خواستم برای باقی‌مانده غذا خودم را از چاله بیرون بیاورم. قبل از شروع شام، گوشیم را روی حالت بی صدا گذاشتم و آن را خاموش کردم. این به من کمک کرد قبل از غذا سرم را پاک کنم و خطر صدای تلفنم را با یک اعلان مبنی بر اینکه پسر عمویم برادلی دوباره در اینستاگرام به صورت زنده پخش می شود، از بین ببرم.

خبرنگار: بیایید یک دقیقه در مورد بردلی صحبت کنیم. بسیاری از مردم از این خانواده انتقاد می کنند که بچه ها را قبل از اینکه آماده شوند سر میز بزرگترها آورده اند. برخی می گویند که این خانواده برای رشد بزرگسالان جوان خود وقت صرف نمی کنند و نمی توانند خود را با سرعت و سختی مکالمه بزرگسالان وفق دهند. پسر عموی شما بردلی سال گذشته دوازده ساله بود که به میز بزرگ‌ترها رفت. با این حال، او نمی‌توانست از عهده پوره‌های سیب‌زمینی غیرقابل تنظیم یا بحث‌های بلند همسالانش برآید. او پشت میز خوابش برد و مجبور شد توسط یک بزرگسال در همان نزدیکی او را به رختخواب برد. او هنوز به بهبودی کامل نرسیده است. از آن زمان، او چهار بار در مدرسه بازداشت شده است، والدینش درخواست طلاق داده اند، و او امسال به جشن شکرگزاری دعوت نشد. آیا اصلاً نگران بودید که همین مشکلات را داشته باشید؟

تد: من آن داستان را شنیده‌ام، اما روی آن تمرکز نمی‌کنم. بردلی راه را برای نوجوانان دوازده ساله آینده هموار کرد تا به میز بزرگسالان دعوت شوند، بنابراین از این بابت سپاسگزارم. بدون او، من امروز اینجا نبودم، اما هیچ دفاعی از رفتار او در سال گذشته وجود ندارد. من و بردلی افراد متفاوتی هستیم و قرار نبود همان اشتباهات را مرتکب شوم.

خبرنگار: باید در مورد اتفاقی که در هنگام دسر افتاد صحبت کنیم. در کمال تعجب خیلی ها به مادربزرگ مسخره کردی که شب را قطع کرده است. دیگران هم سن و سال شما فقط روی صرف شام بدون خجالت کشیدن تمرکز می کنند، اما شما آینده نگری داشتید که از عادات نوشیدنی خانواده برای خنده سوء استفاده کنید. از کجا شجاعت این را پیدا کردید که چنین چیزی را امتحان کنید؟

تد: این فرصتی بود تا نشان دهم که نمی‌ترسم در مواقع مناسب، یک تماس بازی خطرناک برقرار کنم و خوشبختانه نتیجه داد.

گزارشگر: می‌خواهم از بلوغ شما در برخورد با عمو جیمبو قدردانی کنم. حدود چهار آبجو، او پرسید: “پس، آیا هنوز دوست دختر داری؟” در آن لحظه چه چیزی در ذهن شما می گذشت و آیا اصلاً از این سؤال خجالت می کشیدید؟

تد: همه ما می دانیم که در این خانواده، شما باید بتوانید با مشت ها غلت بزنید. بدیهی است که این رفتاری نیست که شما از یک بزرگسال انتظار دارید، اما عمو جیمبو غیرقابل پیش بینی است و من باید به او نشان می دادم که عقب نشینی نمی کنم. گفتم: «بله، من یک دوست دختر دارم و حتی مثل شما برای Tinder Premium پول نمی‌دهم.» کارش تمام شد و عمو جیمبو در بقیه غذا نقشی نداشت.

گزارشگر: خوب، تد، تبریک می گویم و از وقتی که در اختیار شما گذاشتید متشکرم. چه کسی می داند؟ شاید سال آینده برای سیگار کشیدن بعد از شام به ایوان دعوت شوید.

تد: متشکرم. چند دقیقه به خودم فرصت می‌دهم تا از این برد لذت ببرم، اما باید گرسنه بمانم و روی این شتاب پیشرفت کنم. چند هفته دیگر کارم را با کریسمس تمام کردم. این به آمادگی زیادی نیاز دارد، بنابراین این چیزی است که من روی حرکت رو به جلو تمرکز خواهم کرد.


🛈 منبع: McSWEENEY’S
⌨️ ترجمه و ویراستاری: تحریریه اخبار مثبت

دکمه بازگشت به بالا